مرگ سیاه...!!
اينجا من هستم؛سکوتمحض،سکوتشکسته و درهم؛ اينجا من هستم تهي از زندگي و روزمررگي ، خاليتر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ؛ اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي من هستم و سازي مبهم
سکوتمي کنم و به چشمانم اجازه مي دهم که فرياد بزنند و تو مجبور مي شوي که گوشهايت را محکم بگيري تا فرياد احساس من، پرده وجدانت را پاره نکند انقدر خوب وعزيزى كه حيفم ايد وقت وداع تورو دست خدا هم بسبارم
سکوتعجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت،
خنده هایت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت،
وقتی بلند بلند می خوانمت
تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی
وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ...
کاش اینجا بودی، درست روبروی من!
سکوتمی کردیم و در آن سکوتمی خواندیم همدیگر را
می خواندیم
آیکا...!!
سکوت
کشیدن است و آرام ماندن
شنیدن است و چشم بر هم نهادن
دیدن است و گوش بر بستن
رفتن است و ایستادن
و ........
در زمین بودن و در آسمان پیمودن
با زمینیان بودن است و از آسمانیان سرودن
سکوتیعنی آسمانی .................................
سکوتیعنی نلرزیدن دل از حوادث و حواشی روزگار و
دیدن و شنیدن و خاموش ماندن
نه با زبان
بلکه با دل و ذهن و .....
محمدفضلی...!!
سکوتتنها پرستار عشق است
ستاره...!!
یک ساعت تمام بدون آنکه کلامی حرف بزنم به او نگاه کردم ... فریاد زد آخر خفه شدم چیزی بگو ... گفتم : نشنیدی ... برو ....
ღAsaLღ...!!
سکوت.....بلند ترین صدای معرفته
Mika...!!
سكوتيعني حرف نزدنو در حقيقت زدن
سكوت يعني سكوت
يعني هيس
يعني
...
يعني...!!!
مهدی...!!
سکوتاز چی
سکوتدل
سکوتاز تنهایی
دو عاشق...!!
سکوتبلند ترین فریاد
آتوسا...!!
سکوتمعنای دپرسی و تنهایی رو میده.
مرد تنها...!!
سکوتسرشار از ناگفته هاست
اعتراف به عشق های نهان
NiLooFar...!!
سکوتآغاز دوستیست
مرتضی...!!
سکوتحسرتی است که در تنهایی روشن شوی که چرا چرا بی صدا فریاد کردم
فاطمه...!!
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ استسکوتاز کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است...
سکوت طلوع تنهایی
در مورد تنهایی چی میدونی؟؟؟
...نظر بده...
نیست ، آنچه عزیز است زیباست ، پس سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه به آنچه که نگاه می کنی.
ديدي شبي در حرف و حديث مبهم بي فردا گمت کردم !ديدي در آن دقايق دير باور پر گريه گمت کردم !
ديدي آب آمد و از سر دريا گذشت و تو نيامدي ...!همین و دیگر هیچ ...هیچ ...هیچ ...
مردن چه قدر حوصله مي خواهد بي آن كه در سراسر عمرت يك روز ، يك نفس بي حس مرگ زيسته باشي ! ... * ..نامي براي مردن نامي براي تا به ابد زيستن نامي براي بي كه بداني چرا گاهي گريستن ... * اين سالها كه مي گذرد چندان كه لازم است ديوانه نيستم احساس مي كنم كه پس ازمرگ عاقبت يك روز ديوانه مي شوم و ...
من خستهام، تو خستهای آیا شبیه من؟//یک شاعر شکستهی تنها شبیه من
حتی خودم شنیدهام از این کلاغها//در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من
امروز دل نبند به مردم که میشود//اینگونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من
ای همقفس بخوان که زِ سوز تو روشن است//خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من
از لحن شعرهای تو معلوم میشود//مانند مردم است دلت یا شبیه من
من زندهام به شایعهها اعتنا نکن//در شهر کشتهاند کسی را شبیه من
بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
در سكوتي تلخ دست سردم گرمي دست تو را احساس مي دارد
در حباب اشك ديدگانم لحظه ديدار مي بيند
آتشين لبهايم از باغ لبانت بوسه مي چيند
مژه بر هم مي زنم ، افسوس بار ديگر خواب مي بينم
بر حرير آرزوهامي نويسم :
عشق من برگرد بي تو از دنيا گريزانم بي تو از اندوه می ميرم
معصوميت از دست رفته.....
قهقهه مستانه شيطان امتداد خوي حيواني را مي تراود.
ضجه هاي مرگ بار مرثيه ايست بر پايان بکارت آواي ناقوس شکسته
از کليساي سوخته زخمناک
خونابه هاي گناه از پيشانيشان جاريست و کبودي التماسهايت جانشان را خواهد سوزاند
چشمان بي گناهت چگونه تاب آورد،برهنه شدن گرگ شهوت راو تن نحيف تو چگونه تاب آورد سنگيني لجن بار حضور مردان نامرد را قربانگاه سياهت تن زخم خورده ام را به ويراني کشيد
ضيافت شرمناک افول انسانيت شيون هاي جگر سوزت طاق آسمان را شکافت........
خواهي آمد
با شيون و فغان همراه دست بر سينه ام خواهي نهاد
چشمانت آتش را جلوه ام مي دهد. ....................................... و سنگيني گناهم
.................................................. ......... لبخندي بر لبانت خواهد نشاند.
خواهي آمد
با هزار حيله و نيرنگ پا بر زندگي ام خواهي نهاد نفسهايت بغض را در گلويم
............................. زمزمه مي کند............................................. و اجراي قانون .............
خواهي آمد
با بوي تند انجماد و دروغ لب بر پيشاني ام خواهي نهاد
عظمتت اوج بلندترين نفرين را نويد مي دهد................................................ و رفتن من، مرثيه ايست خاموش اما جاودان
نفرين ،نفرين بر تو ،مرگ ، مرگ بر تو ،مرگ بر حقيقي ترين حقيقت زندگي
.............................................مرگ بر مرگ
مسافر تنهایی............
آنکس که مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود که به شوق من آمده باشدرهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اينچنين يکجا جمع نمي شود که در اين سه واژه ي کوتاه: او - دوستم - ندارد
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم
روشن اي روشنتر از لبخند،شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها ، دلم تنگ
است
اگر دیدی دلی تنها نشسته//میان رنج و غم تنها نشسته,
نگو آن دل چرا تنها نشسته//بدان که دوریت او را شکسته
مرگ سیاه ...........
من تکرار مداوم یک مرگ نیمه تمامم که به انتها نرسیده قدمهای سیاه تولد دوباره ام به مرگ می کشاندش
مرور می کنم او را و مات می مانم//دوباره خط به خط او را دقیق می خوانم
نوشته ها همه مفهوم دیگری دارند//چه رفته است بر این واژه ها نمی دانم
! کسی که بر لب من جان خنده می بخشید//چگونه می طلبد خونبها زچشمانم!
به حیرتم که در این شعله های دامنگیر-//به حال خویش و یا عشق دل بسوزانم
ستاره.................
آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است .
وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد ، آن را در مشکلی می پیچد . هر چه مشکل بزرگتر باشد، هدیه هم بزرگتر است
طاهره................
چگونه باز به ماتم نشست خانه ما هزار نفرین باد به دستهای پلیدی که سنگ تفرقه افکند در میانه ما
دوباره با تو نشستن دوباره آزادی ؟مگر به خواب ببینم شبی بدین شادی شراب نور کجا ؟تشنه صبور کجا ؟
نارسیسا..................
فصل پاییزی من که میرسه//فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته باور من//سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد//رگ بیداری لحضه هام// باشه نفسم در نمیاد//به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد//چشم من گریه میخواد
نفسم در نمیاد//به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد//چشم من گریه میخواد
رویا..............
من مي ترسم از اين وجود تاريک که خفته است در من.
تمام روز چرخش نرم پرهاي پليدش را حس مي کنم.
موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستشرا نمي گيرد! هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد ...
dokhtarbaba_363..........
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...
rzx..........
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا// یا نه ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
گفتم ای عشق چه به روز تو آمد امروز// که به تشویش سپردی دل عاشق ها را
ساسان............
امان از این تنهایی ای داد از غم تنهایی کجایی ای عشق رویای که صداد از غم جدایی
مرغان همه جستند ز این دریای توفانی من ماندم به عشق تو در این گرداب تنهایی
تینا............
گرچه حقیر اما روشن شدم//گرچه کم اما روشن می کنم
امیر محمد اعتمادی..............
پیک پیک//پیک نسیم سر می کشند//سرو و صنوبر عشق باز...
و سهره های خوشدل//در کوبش دهل بی امان دارکوب//جیک جیک مستان می زنند...
کیمیا............
رفت ،رفت تا ثابت کند اين همه دروغ در اوج ناباوري واقعيت دارد ...
رفت ، رفت تابگويد فعل رفتن نيز حقيقت دارد.
دستت را که بر سرت گذاری خوب که فکر کنی میفهی با همه نزدیکی ات خطوط لبخندت
خط خطی های ذهنت حتی از خودت تا خودت تا من همه چیز، همه چیز فاصله است.
...
" خط " منم و " فاصله "شمایید ،شمایی که نداشتمتان ،هرگز !
آهو..........
زمان به سرعت می گذرد ودیگران وارد و از زندگی تان خارج میشوند. هرگزبرای گفتن این که آدم ها چه قدر برای تان اهمیت دارند،فرصت را از دست ندهید
در مورد سکوت چی میدونی
نظر بده؟؟؟؟؟
سکوت
ستاره..........
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم ... وقتي به ساحل نگاه تو رسيد چشمانت را بستي و قايق غرق شد
از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟...گفتم زندگی...قهر کرد و رفت.ولی اینو ندونست که همه ی زندگی من بود ...
درست است هر چيز قيمتي دارد .. اما قيمت هميشه نسبي است .. وقتي روياهايمان را تعقيب ميكنيم .. ممكن است ديگران تصور كنند كه ما ناشاد و ترحم انگيز هستيم.. اما آنچه ديگران فكر ميكنند مهم نيست آن چه مهم است .. احساس خرسندي در قلب است .
بهش گفتم چه قدر دوسم داري ؟ گفت : به اندازه ي شكوفه هاي بهاري . راست مي گفت چون ميدونست كه شكوفه هاي بهاري فقط دو روز زنده اند .
وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده....
زمانيکه به دنيا آمدم، زير گوشم زمزمه کردند: دوست بدار؛ دوست بدار؛ زيرا دوست داشتن بهترين رسم زندگيست حال که با تمام وجود دوستش دارم مي گويند فراموش کن زيرا پشيمان مي شوی...
مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند.
فریاد در سکوت
یاس............
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
دوستي شايد عشق است که ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست
سوختم باران بزن شايد تو
خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش
است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميدم
تفکر در سکوت
نگار.............
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری.
این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند."
گریه در سکوت
آهو..............
روزی ماهي به آب گفت:تو هيچ وقت گريه منو نمي بيني آب گفت ولي هميشه اونو حس ميكنم چون تو توي قلب مني .
روي ديوار مقابل پنجرهات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد،
دختر تنهایی شب..........
فصل پاییزی من که میرسه
فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته
باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحضه
هام باشه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من
گریه میخواد
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم
من گریه میخواد
بی کس در سکوت
کیمیا............
در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمیشود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست
چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام!
پسرك پريد لبهي جوي آب و سعي كرد تعادلش را حفظ كند و شروع كرد به راهرفتن. دخترك اما لبهي ديگر جوي آب را انتخاب كرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد. فكر كرد اينجوري هميشه كنار هم هستند.سرش را كه بلند كرد، انتهاي جوي آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود اما، يك چيز كاملاً مشخص بود؛ آنها موازي همديگر ميرفتند، با فاصله يك جوي آب از هم. رسيدني در كار نبود، حتي تا قيامت!
سکوت در سکوت
rzx.............
روزگارم گله مندي شده است
.....
من بگيرم تو بخندي شده است ....
از دلم ياد نكردي شايد،....
عشق هم
سهميه بندي شده است...
عاشق در سکوت
آرش.............
ای کسانیکه
مامور دفن من هستید به وصیتم گوش کنید :
مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه
بدانند که هر چه سیاهی در دنیا بود کشیدم .
چشم هایم را باز بگذارید تا همه
بدانند چشم انتظار بودم و کسی به این انتظار پایانی نبخشید.
دستهایم را باز
بگذارید تا همه ببینند که از این دنیا چیزی با خود نبرده ام.
در آخر یخی به شکل
صلیب بر روی مزارم بگذارید تا با اولین تابش خورشید به جای عزیزم بر من
بگرید.
همیشه در سکوت
mehdiمرگ سیاه............
من از تو مي مردم اما تو زندگاني من بودي تو با من مي رفتي تو در من مي خواندي وقتي كه من خيابانها را بي هيچ مقصدي مي پيمودم تو با من مي رفتي تو در من مي خواندي تو از ميان نارونها گنجشكهاي عاشق را به صبح پنجره دعوت مي كردي وقتي كه شب مكرر ميشد وقتي كه شب تمام نيمشد تو از ميان نارونها گنجشك هاي عاشق را به صبح پنجره دعوت ميكردي تو با چراغهايت مي آمدي به كوچه ما تو با چراغهايت مي آمدي وقتي كه بچه ها مي رفتند و خوشه هاي اقاقي مي خوابيدند و من در آينه تنها مي ماندم......!!!
فقط در سکوت
طاهره............
بسترم صدف خالی یک تنهایی است
و تو
چون
مروارید گردن آویز کسان
دگری
اشکان..............
در همه عالم گشتم و عاشق
نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه
شدم
حالم از عشق بهم می خوره . .. میدونی چرا ؟ چون عاقبت نداره . .. بهش نمیرسی دوست داشتن رو دوست دارم ولی عشق نه . . . . .
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
اتوبان ميره و ميره اما..........دل من پيش تو گيره اما..............
تنها در سکوت
ستاره ی دیگه...........
آرزو كن
!
هیچ آرزوی محالی همیشه محال نیست !
آرزو كن بی قفس بی آن كه به فكر وسعت
آسمان باشی !
آرزو كن بی آن كه هراس توفان به دل راه دهی !
پروار كن و بگذار
آرزوهایت به پرواز حقیقت بپیوندد !
تو خلبان ماهری هستی آرزو كن
!!!!!!!!!!!
شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید اینرفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟
همیشه عاشق کسی باش که لایق عشقه نه تشنه ی عشق چون تشنه روزی سیراب میشه
سکوت تنهایی
بچه ها تا بعد از امتحانات خدافظ
ببینم کی بیشتر کامنت میزاره
منو تنها نزاریناااااااااااااا............
.
Created By javacity.blogfa.com
