تبليغاتX
سکوت تنهایی



                    سکوت فریاد تنهایی

مرگ سیاه...!!

اينجا من هستم؛سکوتمحض،سکوتشکسته و درهم؛ اينجا من هستم تهي از زندگي و روزمرر‌گي ، خالي‌تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ؛ اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي من هستم و سازي مبهم

سکوتمي کنم و به چشمانم اجازه مي دهم که فرياد بزنند و تو مجبور مي شوي که گوشهايت را محکم بگيري تا فرياد احساس من، پرده وجدانت را پاره نکند انقدر خوب وعزيزى كه حيفم ايد وقت وداع تورو دست خدا هم بسبارم

سکوتعجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت،
خنده هایت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت،
وقتی بلند بلند می خوانمت
تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی
وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ...
کاش اینجا بودی، درست روبروی من!
سکوتمی کردیم و در آن سکوتمی خواندیم همدیگر را
می خواندیم

آیکا...!!

سکوت
کشیدن است و آرام ماندن
شنیدن است و چشم بر هم نهادن
دیدن است و گوش بر بستن
رفتن است و ایستادن
و ........
در زمین بودن و در آسمان پیمودن
با زمینیان بودن است و از آسمانیان سرودن
سکوتیعنی آسمانی .................................

سکوتیعنی نلرزیدن دل از حوادث و حواشی روزگار و
دیدن و شنیدن و خاموش ماندن
نه با زبان
بلکه با دل و ذهن و .....

محمدفضلی...!!

سکوتتنها پرستار عشق است

ستاره...!!

یک ساعت تمام بدون آنکه کلامی حرف بزنم به او نگاه کردم ... فریاد زد آخر خفه شدم چیزی بگو ... گفتم : نشنیدی ... برو ....

ღAsaLღ...!!

سکوت.....بلند ترین صدای معرفته

 Mika...!!

سكوتيعني حرف نزدنو در حقيقت زدن
سكوت يعني سكوت
يعني هيس
يعني
...
يعني...!!!

مهدی...!!

سکوتاز چی
سکوتدل
سکوتاز تنهایی

دو عاشق...!!

سکوتبلند ترین فریاد

آتوسا...!!

سکوتمعنای دپرسی و تنهایی رو میده.

مرد تنها...!!

سکوتسرشار از ناگفته هاست
اعتراف به عشق های نهان

NiLooFar...!!

سکوتآغاز دوستیست

مرتضی...!!

سکوتحسرتی است که در تنهایی روشن شوی که چرا چرا بی صدا فریاد کردم

فاطمه...!!

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ استسکوتاز کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است...

                    سکوت طلوع تنهایی

           در مورد تنهایی چی میدونی؟؟؟

                                                  ...نظر بده...

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط سینا  | 



ستاره..............

نیست ، آنچه عزیز است زیباست ، پس سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه به آنچه که نگاه می کنی.

ديدي شبي در حرف و حديث مبهم بي فردا گمت کردم !ديدي در آن دقايق دير باور پر گريه گمت کردم !
ديدي آب آمد و از سر دريا گذشت و تو نيامدي ...!همین و دیگر هیچ ...هیچ ...هیچ ...

مردن چه قدر حوصله مي خواهد بي آن كه در سراسر عمرت يك روز ، يك نفس بي حس مرگ زيسته باشي ! ... * ..نامي براي مردن نامي براي تا به ابد زيستن نامي براي بي كه بداني چرا گاهي گريستن ... * اين سالها كه مي گذرد چندان كه لازم است ديوانه نيستم احساس مي كنم كه پس ازمرگ عاقبت يك روز ديوانه مي شوم و ...

من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟//یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من
حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها//در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من
امروز دل نبند به مردم که می‌شود//این‌گونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من
ای هم‌قفس بخوان که زِ سوز تو روشن است//خواهی گذشت روزی از این‌جا شبیه من
از لحن شعرهای تو معلوم می‌شود//مانند مردم است دلت یا شبیه من
من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن//در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من

بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
در سكوتي تلخ دست سردم گرمي دست تو را احساس مي دارد
در حباب اشك ديدگانم لحظه ديدار مي بيند
آتشين لبهايم از باغ لبانت بوسه مي چيند
مژه بر هم مي زنم ، افسوس بار ديگر خواب مي بينم
بر حرير آرزوهامي نويسم :
عشق من برگرد بي تو از دنيا گريزانم بي تو از اندوه می ميرم

معصوميت از دست رفته.....
قهقهه مستانه شيطان امتداد خوي حيواني را مي تراود.
ضجه هاي مرگ بار مرثيه ايست بر پايان بکارت آواي ناقوس شکسته
از کليساي سوخته زخمناک
خونابه هاي گناه از پيشانيشان جاريست و کبودي التماسهايت جانشان را خواهد سوزاند
چشمان بي گناهت چگونه تاب آورد،برهنه شدن گرگ شهوت راو تن نحيف تو چگونه تاب آورد سنگيني لجن بار حضور مردان نامرد را قربانگاه سياهت تن زخم خورده ام را به ويراني کشيد
ضيافت شرمناک افول انسانيت شيون هاي جگر سوزت طاق آسمان را شکافت........

خواهي آمد
با شيون و فغان همراه     دست بر سينه ام خواهي نهاد
چشمانت آتش را جلوه ام مي دهد. ....................................... و سنگيني گناهم
.................................................. ......... لبخندي بر لبانت خواهد نشاند.
خواهي آمد
با هزار حيله و نيرنگ پا بر زندگي ام خواهي نهاد نفسهايت بغض را در گلويم
............................. زمزمه مي کند............................................. و اجراي قانون .............
خواهي آمد
با بوي تند انجماد و دروغ لب بر پيشاني ام خواهي نهاد
عظمتت اوج بلندترين نفرين را نويد مي دهد................................................ و رفتن من، مرثيه ايست خاموش اما جاودان

نفرين ،نفرين بر تو ،مرگ ، مرگ بر تو ،مرگ بر حقيقي ترين حقيقت زندگي
.............................................مرگ بر مرگ

مسافر تنهایی............

آنکس که مي گفت دوستم دارد، عاشقي نبود که به شوق من آمده باشدرهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اينچنين يکجا جمع نمي شود که در اين سه واژه ي کوتاه: او - دوستم - ندارد

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي

              
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم


ديدارم بيا هر شب،در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند،دلم تنگ است،بيا اي
روشن اي روشنتر از لبخند،شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها ، دلم تنگ
است

اگر دیدی دلی تنها نشسته//میان رنج و غم تنها نشسته,
نگو آن دل چرا تنها نشسته//بدان که دوریت او را شکسته

مرگ سیاه ...........

من تکرار مداوم یک مرگ نیمه تمامم که به انتها نرسیده قدمهای سیاه تولد دوباره ام به مرگ می کشاندش

مرور می کنم او را و مات می مانم//دوباره خط به خط او را دقیق می خوانم
نوشته ها همه مفهوم دیگری دارند//چه رفته است بر این واژه ها نمی دانم
! کسی که بر لب من جان خنده می بخشید//چگونه می طلبد خونبها زچشمانم!
به حیرتم که در این شعله های دامنگیر-//به حال خویش و یا عشق دل بسوزانم

ستاره.................

آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است .

وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد ، آن را در مشکلی می پیچد . هر چه مشکل بزرگتر باشد، هدیه هم بزرگتر است

طاهره................

چگونه باز به ماتم نشست خانه ما هزار نفرین باد به دستهای پلیدی که سنگ تفرقه افکند در میانه ما
دوباره با تو نشستن دوباره آزادی ؟مگر به خواب ببینم شبی بدین شادی شراب نور کجا ؟
تشنه صبور کجا ؟

نارسیسا..................

فصل پاییزی من که میرسه//فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته باور من//سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد//رگ بیداری لحضه هام// باشه نفسم در نمیاد//به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد//چشم من گریه میخواد
نفسم در نمیاد//به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد//چشم من گریه میخواد

رویا..............

من مي ترسم از اين وجود تاريک که خفته است در من.
تمام روز چرخش نرم پرهاي پليدش را حس مي کنم.


موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستشرا نمي گيرد! هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد ...

dokhtarbaba_363..........

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...

rzx..........

گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا// یا نه ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
گفتم ای عشق چه به روز تو آمد امروز// که به تشویش سپردی دل عاشق ها را

 ساسان............

امان از این تنهایی ای داد از غم تنهایی کجایی ای عشق رویای که صداد از غم جدایی
مرغان همه جستند ز این دریای توفانی من ماندم به عشق تو در این گرداب تنهایی

 تینا............

گرچه حقیر اما روشن شدم//گرچه کم اما روشن می کنم


امیر محمد اعتمادی..............

پیک پیک//پیک نسیم سر می کشند//سرو و صنوبر عشق باز...
و سهره های خوشدل//در کوبش دهل بی امان دارکوب//جیک جیک مستان می زنند...

 کیمیا............

رفت ،رفت تا ثابت کند اين همه دروغ در اوج ناباوري واقعيت دارد ...
رفت ، رفت تابگويد فعل رفتن نيز حقيقت دارد.

دستت را که بر سرت گذاری خوب که فکر کنی میفهی با همه نزدیکی ات خطوط لبخندت
خط خطی های ذهنت حتی از خودت تا خودت تا من همه چیز،  همه چیز فاصله است.
...
" خط " منم و " فاصله "شمایید ،شمایی که نداشتمتان ،هرگز !

آهو..........

زمان به سرعت می گذرد ودیگران وارد و از زندگی تان خارج میشوند. هرگزبرای گفتن این که آدم ها چه قدر برای تان اهمیت دارند،فرصت را از دست ندهید

در مورد سکوت چی میدونی

         نظر بده؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط سینا  | 



سکوت

ستاره..........

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم ... وقتي به ساحل نگاه تو رسيد چشمانت را بستي و قايق غرق شد

از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟...گفتم زندگی...قهر کرد و رفت.ولی اینو ندونست که همه ی زندگی من بود ...

درست است هر چيز قيمتي دارد .. اما قيمت هميشه نسبي است .. وقتي روياهايمان را تعقيب ميكنيم .. ممكن است ديگران تصور كنند كه ما ناشاد و ترحم انگيز هستيم.. اما آنچه ديگران فكر ميكنند مهم نيست آن چه مهم است .. احساس خرسندي در قلب است .

بهش گفتم چه قدر دوسم داري ؟ گفت : به اندازه ي شكوفه هاي بهاري . راست مي گفت چون ميدونست كه شكوفه هاي بهاري فقط دو روز زنده اند .

وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده....

زمانيکه به دنيا آمدم، زير گوشم زمزمه کردند: دوست بدار؛ دوست بدار؛ زيرا دوست داشتن بهترين رسم زندگيست حال که با تمام وجود دوستش دارم مي گويند فراموش کن زيرا پشيمان مي شوی...

مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند.

 فریاد در سکوت

 یاس............

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

دوستي شايد عشق است که ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميدم

 تفکر در سکوت

 نگار.............

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری.

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند."

 گریه در سکوت

آهو..............

روزی ماهي به آب گفت:تو هيچ وقت گريه منو نمي بيني آب گفت ولي هميشه اونو حس ميكنم چون تو توي قلب مني .

روي ديوار مقابل پنجره‌ات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد،

 تنها در سکوت

دختر تنهایی شب..........

فصل پاییزی من که میرسه
فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحضه هام باشه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد

 بی کس در سکوت

کیمیا............

در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمیشود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست

چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام!

پسرك پريد لبه‌ي جوي آب و سعي كرد تعادلش را حفظ كند و شروع كرد به راه‌رفتن. دخترك اما لبه‌ي ديگر جوي آب را انتخاب كرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد. فكر كرد اينجوري هميشه كنار هم هستند.سرش را كه بلند كرد، انتهاي جوي آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود اما، يك چيز كاملاً مشخص بود؛ آنها موازي همديگر مي‌رفتند، با فاصله يك جوي آب از هم. رسيدني در كار نبود، حتي تا قيامت!

  سکوت در سکوت

 rzx.............

روزگارم گله مندي شده است .....
من بگيرم تو بخندي شده است ....
از دلم ياد نكردي شايد،....
عشق هم سهميه بندي شده است...

 عاشق در سکوت

 آرش.............

ای کسانیکه مامور دفن من هستید به وصیتم گوش کنید :
مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که هر چه سیاهی در دنیا بود کشیدم .
چشم هایم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار بودم و کسی به این انتظار پایانی نبخشید.
دستهایم را باز بگذارید تا همه ببینند که از این دنیا چیزی با خود نبرده ام.
در آخر یخی به شکل صلیب بر روی مزارم بگذارید تا با اولین تابش خورشید به جای عزیزم بر من بگرید.

 همیشه در سکوت

mehdiمرگ سیاه............

من از تو مي مردم اما تو زندگاني من بودي تو با من مي رفتي تو در من مي خواندي وقتي كه من خيابانها را بي هيچ مقصدي مي پيمودم تو با من مي رفتي تو در من مي خواندي تو از ميان نارونها گنجشكهاي عاشق را به صبح پنجره دعوت مي كردي وقتي كه شب مكرر ميشد وقتي كه شب تمام نيمشد تو از ميان نارونها گنجشك هاي عاشق را به صبح پنجره دعوت ميكردي تو با چراغهايت مي آمدي به كوچه ما تو با چراغهايت مي آمدي وقتي كه بچه ها مي رفتند و خوشه هاي اقاقي مي خوابيدند و من در آينه تنها مي ماندم......!!!

 فقط در سکوت

طاهره............

بسترم صدف خالی یک تنهایی است
و تو
چون مروارید گردن آویز کسان دگری

خسته در سکوت

اشکان..............

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

حالم از عشق بهم می خوره . .. میدونی چرا ؟ چون عاقبت نداره . .. بهش نمیرسی دوست داشتن رو دوست دارم ولی عشق نه . . . . .

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

اتوبان ميره و ميره اما..........دل من پيش تو گيره اما..............

تنها در سکوت

ستاره ی دیگه...........

آرزو كن !
هیچ آرزوی محالی همیشه محال نیست !
آرزو كن بی قفس بی آن كه به فكر وسعت آسمان باشی !
آرزو كن بی آن كه هراس توفان به دل راه دهی !
پروار كن و بگذار آرزوهایت به پرواز حقیقت بپیوندد !
تو خلبان ماهری هستی آرزو كن !!!!!!!!!!!

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید اینرفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟

همیشه عاشق کسی باش که لایق عشقه نه تشنه ی عشق چون تشنه روزی سیراب میشه

 سکوت تنهایی

                   

بچه ها تا بعد از امتحانات خدافظ

ببینم کی بیشتر کامنت میزاره

منو تنها نزاریناااااااااااااا............

.

+

=

Created By javacity.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط سینا  | 



 ستاره..........

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

عشق مانند شن روان است.
اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید .
به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند .
همچنانکه شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست .

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

اگه تنها بودی تو تنهاییت احساس کردی که تنها بنده تنهافقط تویی ناراحت نباش چون یکی رو داری که خودش تنهاست اما هیچ وقت تنهایی رو برای بنده هاش نمیخواد به اون رجوع کن میبینی که تنها نیستی ....

کیمیا........

من آن ستاره ام، که فراموش گشته ام و بی طلوع گرم تو در زندگانیم خاموش گشته ام

و تو تاس خواهی ریخت
قراری ما را می خواند :
شش که بیاوریم ، خواهی آمد
و یک که آمد : خواهی رفت
و تو تاس نریخته یک شدی
من هر روز تاس می ریزم
ببین : شش آورده ام ...!

آهو........

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری.

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوست داره ... اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

مــــــــــــــــرضیـــــــــــــــــــه..........

ماهی به آب گفت:تو نمی تونی اشکهای منو ببینی چون من توی آبم .آب جواب
داد:اما من می تونم تو را احساس کنم , چون تو توی قلب منی

پسرک تنها..........

زندگي گل زردي است به نام غم
فرياد سياهي است به نام آه
رشته کوهي است به نام آرزو
و رودخانه اي است به نام عشق
که به درياي صفا مي ريزد
زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو
که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود

ديروز...
باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها...مي چکد بر فرش خانه...باز مي آيد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟!

 اشکان...........

دوستی حادثه است و جدایی قانون آن پس بیا حادثه ساز و قانون شکن باشیم

.زندگی کوتاهتر از آنست که به جنگ و دعوا بگذرد
و دلها گرانبهاتر از آنست که شکسته شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط سینا  | 



ستاره..........خودم...........

دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست

آیا میدونستید چرا خدا بین انگشتای دست فاصله قرار داده؟
واسه این که کسی که تو دوسش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو پر کنه...

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود

ديشب اشك آمد به خوابم. گفت قهري با من .گفتم مگه ميشه با آشناي ديرينمم ؟! گفت گله دارم . پرسيدم چرا؟ نگاهم كرد و گفت او كيست كه تو را از من رانده؟ خواستم چشمش نكند به دروغ گفتم گريه مي كنم . خواستن توانستن است به كار نيامد دست به دامان پياز شدم..........

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

در آغاز آفرینش یکروز دروغ و حقیقت رفتند کنار رودخانه ، دروغ گفت : بیا شنا کنیم و حقیقت ساده دل قبول کرد؛ امام تا لباس هایش را در آورد و در آب رفت ، دروغ لباس او را دزدید و رفت... از آن به بعد حقیقت بیچاره عریان ماند و مردم دروغ را با لباس حقیقت دیدند...!!!

              

ستاره..........

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي آيد و نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ ،نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
خدایا هر کس به خانمانی دارد مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
خدایا جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از ایشان پیداست آنِ من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل که نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از اینشان پیداست آنِ من کو؟
سرو روان من کو؟

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

              

کیمیا............خودتو معرفی کن...........

ای توی که نبودت٬همه بهانه اشکهایم... نمیدانم...از عشق بگویم یا که از تو...؟ زیرا که تو را با عشق شناختم و عشق را به بهانه تو... آنروز هیچگاه فراموشم نمیشود...آنروز که...!!! اینک تنها خاطره ای از تو بجای مانده... بعد از رفتنت عشق را نمیخواهم...دوست داشتن سخت است یا که نا ممکن... شاید تنها بودن در لحظه لحظه وجودم رسوخ کرده... نگران دیده به ره دارم.................................شاید آن گمشده باز آید

من کیستم!؟برای جهان هیچم، اما برای خودم همه چیز؟

برای آنهایی که بی تقصیرند : تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند:دلهایی که آنهارا راندند. تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

ناگهانی تر از آمدنت می روی بی بهانه... من می مانم و باران های بی اجازه... و قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد... متشکرم که به من فهماندی که چه قدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع باور کن ... بی توقع!!!

              

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط سینا  | 



خودم یعنی سینااااااااااااااااااااااااااا..........

كاش
در نگاهت صداقتي بود
كاش
در صدات محبتي بود
كاش
در ابراز عشقت به من وفاداري بود
كاش
دوستت دارم گفتنت بي ريا و پاك بود
كاش
مي شد كه باور كنم تو عوض شدي
كاش
مي شد دور بريزم تمام خاطرات بد گذشته رو
كاش
مي شد يادم بره چه بلايي سرم اوردي
كاش
مي شد به همه بگم تو عوض شدي
كاش
مي شد تو زود تر از اينا مي فهميدي من دوستت دارم
كاش
تو زود تر به اين باور مي رسيدي كه من تو رو
براي خودت دوستت داشتم نه براي چيز دیگر...

کاش این کاش ها وجود نداشت...........کاش!

                            
                                             

بازم گل خودم ستاره............

دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت. اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم

دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .
این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه او بود.
دختره همیشه می گفت:
اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم
همیشه با او می موندم
یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده.
وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره.
بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو.
پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد
و گفت :مراقب چشمای من باش ......

به من میگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمیمیرم... باورم نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...!
سالهاست در تنهایی پژمرده ام... - کاش امتحانش نمی کردم

بهترین دوست دوستیه که باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.

ديروز با يك دسته گل امده بود به ديدنم با يك نگاه مهربون همون نگاهي كه سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ مي كرد گريه كرد و گفت دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاهش كردم .. وقتي رفت سنگ قبرم از اشكش خيس شده بود

پرسيدم چرا دوستم داري؟ توي چشمام نگاه كرد وهيچي نگفت گفتم شايد واقعا دوستم نداره؟ وقتي رفت فهميدم دوست داشتن دل ميخواد نه دليل

شيشه اي مي شکند... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟مادر مي گويد:شايد اين رفع بلاست.يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.شيشه ي پنجره را زود شکست.کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست,عابري خنده کنان مي آمد...تکه اي از آن برمي داشت مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم ...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟دل سخت شکست اما,هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟؟؟

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟
تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟
ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

                                               

پسرک تنها..........

گفته بودم عشق یعنی مرگ دور از دسترس

ای خدا ویرانه گشته این دلم اکنون به فریادم برس

خانه ام سرد است و جام می دگر لبریز نیست

فکر و ذکرم گشته آن یار پریشان حال و بس

نه کلامی نه سلامی نه صدایی نامه ای

دیگر از او کم شده افکار پر شور و هوس

فکر و ذکرش بودم و او هم همه افکار من

خرمن عشقم بسوزاند آدم بی نام و کس

شاید این هم قسمت ما بوده از روز ازل

باز گویم عشق یعنی مرگ دور از دسترس

                                              


 کیمیا............

از پشت فرسنگها فاصله سلام ٬آمدم...
اما اینبار آمدنم رنگ دیگریست!رنگی از جنس رویا...!!آمدم ولی نه برای ماندن...
مثل تو که هیچگاه آمدنت از جنس ماندن نبود!و مثل هزاران کس دیگر٬که آمدند و رفتند
و فراموش شدند!!!می روم و برای همیشه در حوالی رویاهای دوردست می مانم ٬
همانجا که عشق رنگی از هزار رنگ دارد ...رنگی از جنس محبت...رنگی از جنس صداقت...
میروم و به تو قول خواهم داد ٬هیچگاه جای خالی حضورم را احساس نخواهی کرد!
می روم.....مثل تو که روزهاست رفته ای وفقط رویای بودنت در این حوالی زنده است!!!
حالا دیگر خوب می دانم آرزوی آمدنت را هم مثل سکوت زلال چشمهایت به گور خیالهای محال خواهم برد.اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده
و دل دله دیدارت مدیون نیستم من همه ی این سالها آمدم واز همه سراغ سادگیت را گرفتم
اما دیگر تو نبودی تو انگار همراه آن خنده ی آخرین برای 
همیشه رفتی به جایی که دیگردست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه هایت نرسید ....مهم نیست
که دلت به هوای دیگری می تپد مهم این است که من تنهایم آنهم فقط به خاطر تو...

                                             

 پاشا............

به آنان که ادعای عاشقی تو را دارندبیاموز که بزرگ ترین گناه شکستن دل آدمیان است

آهو..............

ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم او به ظاهر گشت عاشق،ما به معنی سوختیم .

                                         

اینم یه ستاره ی دیگه...............

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
خدایا هر کس به خانمانی دارد مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
خدایا جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از ایشان پیداست آنِ من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل که نشکنندش در بوستان من کو؟
سروان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از اینشان پیداست آنِ من کو؟
سرو روان من کو؟

من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ ،نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي آيد و نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

                          Image By Pic.Blogfa.Com

                          I LOVE YOU

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط سینا  | 



سلام

بدون مقدمه برم سر اصل مطلب.........

یکی از دوستای مااااااااااااااا سوال کرده که:چطور میشه یکی رو ندیده عاشقش شد؟؟؟؟؟

   اول در جواب به این دوستمون که ایشون قیافه واسشون مطرحه.در حالی که چیزای دیگه ای هست که

از قیافه مهمتره.....!!!

   دوم جواب سوالشون؟؟؟؟؟

   عزیزم عاشقی به قیافه نیست.

           عاشقی به رو در روی هم وایسادن نیست.

            عاشقی به تو چشمای همدیگه خیره شدن نیست.

            عاشقی به رو در رو صحبت کردن نیست.

            عاشقی به پیش هم نشستن نیست.

            عاشقی..........

   این چیزا فقط لذت عاشقی رو بیشتر می کنن.اون مثلی هست که می زنن می گن:دعوا شیرینیه 

زندگیه.اینجا هم این چیزا شیرینیه عاشقین......

   شاید بگی عاشقی به چیه؟؟؟؟؟

   اگه کسی عاشق بشه.....کسی که نمی دونم ولی من اگه عاشق بشم!در وحله ی اول صداقتو قبول

دارم.در مرحله های بعد:۱.روک و راست بودنو.

                               ۲.پاکی در عشقو.

                               ۳.دوست داشتن واقعیو.

                               ۴.بعد قیافه و ......

   کسی که عاشق کسی شد حتما اونو نباید ببینه؟مهم هست که ببینه ولی حتمی نیست. مهمتر 

اینه که اونو بشناسه.

                             خواهش میکنم خواستی جوابی بدی با مشخصات

                       وتو نظرات خصوصی جواب بده.با اون کسیم که سوال پرسیده

                              ghorbane shoma siiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiina  

                        راستی شما فکر میکنین جواب سوالشون چیه نظر بدین؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط سینا  | 



ستاره............

اگر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد. مهم نيست كه او مال تو باشد مهم اين است كه فقط باشد زندگي كند لذت ببرد و نفش بكشد...

اگه كسي ديوونت بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد، فقط يه لبخند بزن... اين طوري وقتي هميشه يه پله ازش عقب باشي اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند، تازه ميشين مثل هم

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟
روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود
عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند
و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد

زیر پاهام برگ های خشکیده ، که اونا هم دل خوشی از درخت ندارن میگن درخت میگفت که دیگه وقت تعویض فصله موقع ریزش برگ های خشکه ولی من می دونم که همش بهونه بوده درخت از برگ های خشکیده خسته بوده

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

تصوري داشتم ... خيال كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم در هر قسمت 2 جاي پا ديدم يكي متعلق به من و ديگري به خدا وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جاي پا روي شن نگاه كردم ديدم كه چندين زمان در زندگيم فقط يك جاي پا بيشتر نيست دريافتم كه اين در سخت ترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده

                    

  الهه جون ...........

اعتراف
برای اعتراف به کلیسا می‌روم
رو در روي علف‌هاي روئيده بر ديوار كهنه مي‌ايستم و
همه‌ي گناهانم را يك‌جا اعتراف مي‌كنم
بخشيده خواهم شد به يقين
علف‌ها بي‌واسطه با خدا سخن مي‌گويند.

من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي‌ترسم

                           

 مــــــــــــــــرضیـــــــــــــــــــه...........

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی
خاطره ها محو شوم

                        

آهو...........

مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده وديوانه خويش مي برم تا که در ان نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لکه عشق زين همه خواهش بيجاو تباه.

زندگی کتابی است پرماجرا، هیچگاه انرا به خاطر یک ورقش دور نینداز .                  

  1.        I Love        Setare
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط سینا  | 



 ستاره جون..........

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

 عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است

 كيسه ي كوچكي چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد
ولي هر بار كه حرف دلش را ميزد .. صدايش توي آب جوش ميسوخت
كيسه ي كوچك چاي با يك تكه نخ رفت ته ليوان
حرف دلش را آهسته گفت ... ليوان سرخ شد .

دوخط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید . آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت :
ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم .. خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی .. و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .. من روزها کار میکنم . میتوانم خط کنار یک جاده ی متروک شوم ... یا خط کنار یک نردبام .
خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم یا خط کنار یک نیکمت خالی در یک پارک کوچک و خلوت ! چه شغل شاعرانه ای ..!
در همین لحظه معلم فریاد زد :
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند .. و بچه ها تکرار کردند ...

جيرجيرك به خرس گفت : عاشقت شدم
خرس گفت : بعد از شش ماه كه از خواب زمستاني بيدار شدم درباره اش فكر ميكنم
خرس وقتي از خواب بيدار شد جيرحيرك رو نديد ....
چون نميدونست كه جيرجيرك فقط سه روز عمر ميكنه .....

             

اهو جون..........

تو هم با من نماني برو ، بگذار بازگردم دلم ميخواست ميشد با نگاهت قهر ميكردم برايت مينويسم آسمان آبيست دلم تنگست و چنديست دارم با خودم ، با عشق مي جنگم اگر ميشد برايت مينوشتم

                

monini..........

نمیدانم این دقایق مرا چه می شود
چنان ذهنم پر از کلمات و فرمول ها و قوانین است
که یارای نفس کشیدنم نیست 
بوی ثانیه های بن بست خفه ام می کند
هوا تنگ است
در کوچه های تنها تن خیال ها دارد ..
با بادهاي اينجايي خراش بر ميدارد
چقدر ديگر بايدرفت ...
نقطه -
سر سطر .

شناختنت بي گناهترين گناهم بود ، يافتنت بهانه دلم وخواستنت نيازم ! و با تو بودن آرزويم و تو را گم كردن ، پيدايش سراب بود ! تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي ! بي تو ثانيه ها تكراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد! و شقايق غريبي مي كند و جاده در انتظار مسافر است ! و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد! و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي كنم و منتظرت هستم

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

              

مرگ سیاه ..........

می دانم
اندوه مرگ من کسی را درهم نخواهد شکست
و باور دارم که روز مرگ من ، شادی بزرگ تری از روز میلادم
برایشان به ارمغان خواهد آورد ...

              

yas ...........

اعتراف:
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم

آن شب
که آسمان چشمانت
ستارگانش را
در تکه هاي ابر مي پيچيد
من از ديوار تاريکي بالا رفتم
تا شب را در کنار
خاطره اي از روزهاي خوب
بياسايم
تو مي داني
و شايد سرنوشت من چنين بود
که عشقت تا ابد با من عجين بود
شبي گفتم جدايي از تو سهل است
تو مي داني حقيقت غير از اين بود

زندگی یک خط فاصله است .این را پر کن.

يکي بود يکي نبود / زير اين سقف کبود /يه غريب آشنا /دل و جونمو ربود / اينجوري نگام نکن /گل ياس مهربون /اون غريبه خودتي هميشه با من بمون