ستاره جون..........
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است
كيسه ي كوچكي چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد
ولي هر بار كه حرف دلش را ميزد .. صدايش توي آب جوش ميسوخت
كيسه ي كوچك چاي با يك تكه نخ رفت ته ليوان
حرف دلش را آهسته گفت ... ليوان سرخ شد .
دوخط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید . آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت :
ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم .. خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی .. و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .. من روزها کار میکنم . میتوانم خط کنار یک جاده ی متروک شوم ... یا خط کنار یک نردبام .
خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم یا خط کنار یک نیکمت خالی در یک پارک کوچک و خلوت ! چه شغل شاعرانه ای ..!
در همین لحظه معلم فریاد زد :
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند .. و بچه ها تکرار کردند ... 
جيرجيرك به خرس گفت : عاشقت شدم
خرس گفت : بعد از شش ماه كه از خواب زمستاني بيدار شدم درباره اش فكر ميكنم
خرس وقتي از خواب بيدار شد جيرحيرك رو نديد ....
چون نميدونست كه جيرجيرك فقط سه روز عمر ميكنه .....



اهو جون..........
تو هم با من نماني برو ، بگذار بازگردم دلم ميخواست ميشد با نگاهت قهر ميكردم برايت مينويسم آسمان آبيست دلم تنگست و چنديست دارم با خودم ، با عشق مي جنگم اگر ميشد برايت مينوشتم



monini..........
نمیدانم این دقایق مرا چه می شود
چنان ذهنم پر از کلمات و فرمول ها و قوانین است
که یارای نفس کشیدنم نیست
بوی ثانیه های بن بست خفه ام می کند
هوا تنگ است
در کوچه های تنها تن خیال ها دارد ..
با بادهاي اينجايي خراش بر ميدارد
چقدر ديگر بايدرفت ...
نقطه -
سر سطر .
شناختنت بي گناهترين گناهم بود ، يافتنت بهانه دلم وخواستنت نيازم ! و با تو بودن آرزويم و تو را گم كردن ، پيدايش سراب بود ! تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي ! بي تو ثانيه ها تكراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد! و شقايق غريبي مي كند و جاده در انتظار مسافر است ! و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد! و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي كنم و منتظرت هستم
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است



مرگ سیاه ..........
می دانم
اندوه مرگ من کسی را درهم نخواهد شکست
و باور دارم که روز مرگ من ، شادی بزرگ تری از روز میلادم
برایشان به ارمغان خواهد آورد ...



yas ...........
اعتراف:
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم
آن شب
که آسمان چشمانت
ستارگانش را
در تکه هاي ابر مي پيچيد
من از ديوار تاريکي بالا رفتم
تا شب را در کنار
خاطره اي از روزهاي خوب
بياسايم
تو مي داني
و شايد سرنوشت من چنين بود
که عشقت تا ابد با من عجين بود
شبي گفتم جدايي از تو سهل است
تو مي داني حقيقت غير از اين بود
زندگی یک خط فاصله است .این را پر کن.
يکي بود يکي نبود / زير اين سقف کبود /يه غريب آشنا /دل و جونمو ربود / اينجوري نگام نکن /گل ياس مهربون /اون غريبه خودتي هميشه با من بمون
..... I Love
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط سکوت
|
