خودم یعنی سینااااااااااااااااااااااااااا..........
كاش کاش این کاش ها وجود نداشت...........کاش! بازم گل خودم ستاره............ دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت. اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد . به من میگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمیمیرم... باورم نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...! بهترین دوست دوستیه که باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی. ديروز با يك دسته گل امده بود به ديدنم با يك نگاه مهربون همون نگاهي كه سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ مي كرد گريه كرد و گفت دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاهش كردم .. وقتي رفت سنگ قبرم از اشكش خيس شده بود پرسيدم چرا دوستم داري؟ توي چشمام نگاه كرد وهيچي نگفت گفتم شايد واقعا دوستم نداره؟ وقتي رفت فهميدم دوست داشتن دل ميخواد نه دليل شيشه اي مي شکند... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟مادر مي گويد:شايد اين رفع بلاست.يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.شيشه ي پنجره را زود شکست.کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست,عابري خنده کنان مي آمد...تکه اي از آن برمي داشت مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم ...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟دل سخت شکست اما,هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟؟؟ نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ پسرک تنها.......... گفته بودم عشق یعنی مرگ دور از دسترس از پشت فرسنگها فاصله سلام ٬آمدم... پاشا............ به آنان که ادعای عاشقی تو را دارندبیاموز که بزرگ ترین گناه شکستن دل آدمیان است آهو.............. ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم او به ظاهر گشت عاشق،ما به معنی سوختیم . اینم یه ستاره ی دیگه............... یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم من مهربان ندارم نامهربان من کو؟ من نمی گویم که خاموشم مکن زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست I LOVE YOU
در نگاهت صداقتي بود
كاش
در صدات محبتي بود
كاش
در ابراز عشقت به من وفاداري بود
كاش
دوستت دارم گفتنت بي ريا و پاك بود
كاش
مي شد كه باور كنم تو عوض شدي
كاش
مي شد دور بريزم تمام خاطرات بد گذشته رو
كاش
مي شد يادم بره چه بلايي سرم اوردي
كاش
مي شد به همه بگم تو عوض شدي
كاش
مي شد تو زود تر از اينا مي فهميدي من دوستت دارم
كاش
تو زود تر به اين باور مي رسيدي كه من تو رو
براي خودت دوستت داشتم نه براي چيز دیگر...

این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه او بود.
دختره همیشه می گفت:
اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم
همیشه با او می موندم
یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده.
وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره.
بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو.
پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد
و گفت :مراقب چشمای من باش ......
سالهاست در تنهایی پژمرده ام... - کاش امتحانش نمی کردم


تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟
ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم 

ای خدا ویرانه گشته این دلم اکنون به فریادم برس
خانه ام سرد است و جام می دگر لبریز نیست
فکر و ذکرم گشته آن یار پریشان حال و بس
نه کلامی نه سلامی نه صدایی نامه ای
دیگر از او کم شده افکار پر شور و هوس
فکر و ذکرش بودم و او هم همه افکار من
خرمن عشقم بسوزاند آدم بی نام و کس
شاید این هم قسمت ما بوده از روز ازل
باز گویم عشق یعنی مرگ دور از دسترس

کیمیا............
اما اینبار آمدنم رنگ دیگریست!رنگی از جنس رویا...!!آمدم ولی نه برای ماندن...
مثل تو که هیچگاه آمدنت از جنس ماندن نبود!و مثل هزاران کس دیگر٬که آمدند و رفتند
و فراموش شدند!!!می روم و برای همیشه در حوالی رویاهای دوردست می مانم ٬
همانجا که عشق رنگی از هزار رنگ دارد ...رنگی از جنس محبت...رنگی از جنس صداقت...
میروم و به تو قول خواهم داد ٬هیچگاه جای خالی حضورم را احساس نخواهی کرد!
می روم.....مثل تو که روزهاست رفته ای وفقط رویای بودنت در این حوالی زنده است!!!حالا دیگر خوب می دانم آرزوی آمدنت را هم مثل سکوت زلال چشمهایت به گور خیالهای محال خواهم برد.اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده
و دل دله دیدارت مدیون نیستم من همه ی این سالها آمدم واز همه سراغ سادگیت را گرفتم
اما دیگر تو نبودی تو انگار همراه آن خنده ی آخرین برای همیشه رفتی به جایی که دیگردست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه هایت نرسید ....مهم نیست
که دلت به هوای دیگری می تپد مهم این است که من تنهایم آنهم فقط به خاطر تو...


وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
خدایا هر کس به خانمانی دارد مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
خدایا جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از ایشان پیداست آنِ من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل که نشکنندش در بوستان من کو؟
سروان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از اینشان پیداست آنِ من کو؟
سرو روان من کو؟
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ ،نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
هر كسي آيد و نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.jpg)
+
نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط سکوت
|
