تبليغاتX
سکوت تنهایی

سکوت تنهایی

می گویند جهنم فرداست پس چرا من امروز می سوزم

ستاره..........خودم...........

دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست

آیا میدونستید چرا خدا بین انگشتای دست فاصله قرار داده؟
واسه این که کسی که تو دوسش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو پر کنه...

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود

ديشب اشك آمد به خوابم. گفت قهري با من .گفتم مگه ميشه با آشناي ديرينمم ؟! گفت گله دارم . پرسيدم چرا؟ نگاهم كرد و گفت او كيست كه تو را از من رانده؟ خواستم چشمش نكند به دروغ گفتم گريه مي كنم . خواستن توانستن است به كار نيامد دست به دامان پياز شدم..........

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

در آغاز آفرینش یکروز دروغ و حقیقت رفتند کنار رودخانه ، دروغ گفت : بیا شنا کنیم و حقیقت ساده دل قبول کرد؛ امام تا لباس هایش را در آورد و در آب رفت ، دروغ لباس او را دزدید و رفت... از آن به بعد حقیقت بیچاره عریان ماند و مردم دروغ را با لباس حقیقت دیدند...!!!

              

ستاره..........

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي آيد و نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ ،نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
خدایا هر کس به خانمانی دارد مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
خدایا جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از ایشان پیداست آنِ من کو؟
نامش همی نیارد بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل که نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از اینشان پیداست آنِ من کو؟
سرو روان من کو؟

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

              

کیمیا............خودتو معرفی کن...........

ای توی که نبودت٬همه بهانه اشکهایم... نمیدانم...از عشق بگویم یا که از تو...؟ زیرا که تو را با عشق شناختم و عشق را به بهانه تو... آنروز هیچگاه فراموشم نمیشود...آنروز که...!!! اینک تنها خاطره ای از تو بجای مانده... بعد از رفتنت عشق را نمیخواهم...دوست داشتن سخت است یا که نا ممکن... شاید تنها بودن در لحظه لحظه وجودم رسوخ کرده... نگران دیده به ره دارم.................................شاید آن گمشده باز آید

من کیستم!؟برای جهان هیچم، اما برای خودم همه چیز؟

برای آنهایی که بی تقصیرند : تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند:دلهایی که آنهارا راندند. تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

ناگهانی تر از آمدنت می روی بی بهانه... من می مانم و باران های بی اجازه... و قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد... متشکرم که به من فهماندی که چه قدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع باور کن ... بی توقع!!!

              

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط سکوت |