ستاره..........
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند عشق مانند شن روان است. زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي اگه تنها بودی تو تنهاییت احساس کردی که تنها بنده تنهافقط تویی ناراحت نباش چون یکی رو داری که خودش تنهاست اما هیچ وقت تنهایی رو برای بنده هاش نمیخواد به اون رجوع کن میبینی که تنها نیستی .... کیمیا........ من آن ستاره ام، که فراموش گشته ام و بی طلوع گرم تو در زندگانیم خاموش گشته ام و تو تاس خواهی ریخت آهو........ عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری. همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوست داره ... اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته. مــــــــــــــــرضیـــــــــــــــــــه.......... ماهی به آب گفت:تو نمی تونی اشکهای منو ببینی چون من توی آبم .آب جواب پسرک تنها.......... زندگي گل زردي است به نام غم ديروز... اشکان........... دوستی حادثه است و جدایی قانون آن پس بیا حادثه ساز و قانون شکن باشیم .زندگی کوتاهتر از آنست که به جنگ و دعوا بگذرد
اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید .
به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند .
همچنانکه شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست .
قراری ما را می خواند :
شش که بیاوریم ، خواهی آمد
و یک که آمد : خواهی رفت
و تو تاس نریخته یک شدی
من هر روز تاس می ریزم
ببین : شش آورده ام ...!

داد:اما من می تونم تو را احساس کنم , چون تو توی قلب منی
فرياد سياهي است به نام آه
رشته کوهي است به نام آرزو
و رودخانه اي است به نام عشق
که به درياي صفا مي ريزد
زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو
که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود
باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها...مي چکد بر فرش خانه...باز مي آيد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟!
و دلها گرانبهاتر از آنست که شکسته شود
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط سکوت
|
