سکوت ستاره.......... عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم
و پارو زنان سوي تو فرستادم ... وقتي به ساحل نگاه تو رسيد چشمانت را بستي و قايق
غرق شد از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی
رو؟...گفتم زندگی...قهر کرد و رفت.ولی اینو ندونست که همه ی زندگی من بود
... درست است هر چيز قيمتي دارد .. اما قيمت هميشه
نسبي است .. وقتي روياهايمان را تعقيب ميكنيم .. ممكن است ديگران تصور كنند كه ما
ناشاد و ترحم انگيز هستيم.. اما آنچه ديگران فكر ميكنند مهم نيست آن چه مهم است ..
احساس خرسندي در قلب است . بهش گفتم چه قدر دوسم داري ؟ گفت : به اندازه ي
شكوفه هاي بهاري . راست مي گفت چون ميدونست كه شكوفه هاي بهاري فقط دو روز زنده اند
. وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم
وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور
شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي
نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب
کرده.... زمانيکه به دنيا آمدم، زير گوشم زمزمه کردند:
دوست بدار؛ دوست بدار؛ زيرا دوست داشتن بهترين رسم زندگيست حال که با تمام وجود
دوستش دارم مي گويند فراموش کن زيرا پشيمان مي شوی... مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور
دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند. فریاد در
سکوت یاس............ هرگز براي عاشق شدن، به
دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي
رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند دوستي شايد عشق است که
ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست
زيباست سوختم باران بزن شايد تو
خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني اگر دنياي ما دنياي سنگ است
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج
است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است چه غريبانه ميگريست آن شب
بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم
را فهميدم تفکر در
سکوت نگار............. عاشق شدن مثل دست زدن به
آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما
اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش
داری. این عشق نیست که دنیا را می
چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." گریه در
سکوت آهو.............. روزی
ماهي به آب گفت:تو هيچ وقت گريه منو نمي بيني آب گفت ولي هميشه اونو حس ميكنم چون
تو توي قلب مني . روي
ديوار مقابل پنجرهات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد،
دختر تنهایی شب.......... فصل پاییزی من که میرسه بی کس در سکوت کیمیا............ در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم
اجباریست افسوس نمیشود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و لحظه ی من
تکراریست چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به
راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده
ام! پسرك پريد لبهي جوي آب و سعي كرد تعادلش را حفظ
كند و شروع كرد به راهرفتن. دخترك اما لبهي ديگر جوي آب را انتخاب كرد؛ دوست
نداشت پشت سر پسر باشد. فكر كرد اينجوري هميشه كنار هم هستند.سرش را كه بلند كرد،
انتهاي جوي آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود اما، يك چيز كاملاً مشخص بود؛ آنها
موازي همديگر ميرفتند، با فاصله يك جوي آب از هم. رسيدني در كار نبود، حتي تا
قيامت! سکوت در
سکوت rzx............. روزگارم گله مندي شده است
..... عاشق در
سکوت آرش............. ای کسانیکه
مامور دفن من هستید به وصیتم گوش کنید : همیشه در
سکوت mehdiمرگ
سیاه............ من از تو مي مردم اما تو زندگاني من بودي تو با من مي رفتي تو در من
مي خواندي وقتي كه من خيابانها را بي هيچ مقصدي مي پيمودم تو با من مي رفتي تو در
من مي خواندي تو از ميان نارونها گنجشكهاي عاشق را به صبح پنجره دعوت مي كردي وقتي
كه شب مكرر ميشد وقتي كه شب تمام نيمشد تو از ميان نارونها گنجشك هاي عاشق را به
صبح پنجره دعوت ميكردي تو با چراغهايت مي آمدي به كوچه ما تو با چراغهايت مي آمدي
وقتي كه بچه ها مي رفتند و خوشه هاي اقاقي مي خوابيدند و من در آينه تنها مي
ماندم......!!! فقط در
سکوت طاهره............ بسترم صدف خالی یک تنهایی است اشکان.............. در همه عالم گشتم و عاشق
نشدم حالم از عشق بهم می خوره . ..
میدونی چرا ؟ چون عاقبت نداره . .. بهش نمیرسی دوست داشتن رو دوست دارم ولی عشق نه
. . . .
. بگذار که در حسرت دیدار
بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار
بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب
تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار
بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم...
تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار
بمیرم اتوبان ميره و ميره
اما..........دل من پيش تو گيره
اما.............. تنها در
سکوت ستاره ی
دیگه........... آرزو كن
! شیشه ای می
شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید اینرفع بلاست. یک نفر
زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش
امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را
برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را
نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت
شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا
؟ همیشه عاشق
کسی باش که لایق عشقه نه تشنه ی عشق چون تشنه روزی سیراب میشه
سکوت
تنهایی
بچه ها تا بعد از
امتحانات
خدافظ ببینم کی بیشتر کامنت
میزاره منو تنها
نزاریناااااااااااااا............ . Created By
javacity.blogfa.com
آه باران من سراپاي وجودم آتش
است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته
باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحضه
هام باشه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من
گریه میخواد
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم
من گریه میخواد
من بگيرم تو بخندي شده است ....
از دلم ياد نكردي شايد،....
عشق هم
سهميه بندي شده است...
مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه
بدانند که هر چه سیاهی در دنیا بود کشیدم .
چشم هایم را باز بگذارید تا همه
بدانند چشم انتظار بودم و کسی به این انتظار پایانی نبخشید.
دستهایم را باز
بگذارید تا همه ببینند که از این دنیا چیزی با خود نبرده ام.
در آخر یخی به شکل
صلیب بر روی مزارم بگذارید تا با اولین تابش خورشید به جای عزیزم بر من
بگرید.
و تو
چون
مروارید گردن آویز کسان
دگری
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه
شدم
هیچ آرزوی محالی همیشه محال نیست !
آرزو كن بی قفس بی آن كه به فكر وسعت
آسمان باشی !
آرزو كن بی آن كه هراس توفان به دل راه دهی !
پروار كن و بگذار
آرزوهایت به پرواز حقیقت بپیوندد !
تو خلبان ماهری هستی آرزو كن
!!!!!!!!!!!